نوشته ها



 

امسال، یعنی امشب، همین امشب، می‌شود اولین شبِ نیمه‌شعبانِ بدونِ پدربزرگ و مادربزرگ. هفتادوچهار سالِ پشتِ سر، سالِ بیست‌وچهار، پدربزرگ جشنی راه می‌اندازد و چراغی روشن می‌کند که هنوز برقرار است، ولی این بار بی‌حضور خودش که دوسالی هست که نیست و مادربزرگی که امسال می‌شود اولین نبودنش. شبِ یلدا و شبِ نیمه‌شعبان، همیشه یک‌جورهایی نشانِ حضورِ آن‌ها بوده و حالا یادآورِ نبودن‎شان؛ بس که سوروسات و تدارک این دو مناسبت برای‌شان مهم بود و انگار مُهر وجودشان بر این دو شب خورده باشد، حتی هنوز. به‌خصوص که پدربزرگ و مادربزرگ برای من، مثل خیلی‌های دیگر، یک وجودِ دور و گه‌گاه نبودند و در یک ساختمان دوطبقه بودیم و از باز کردنِ چشمِ من تا بسته‌شدنِ چشمِ آن‌ها، چهل‌وچند سال، روز و شب و شب و روز، جزیی از وجودِ هم بودیم و شاید کسی نفهمید بالاسرشان بودنِ هنگامِ جان‌دادن و دیدنِ لحظۀ رفتن برای من چه متفاوت با خیلی‌هاست و  تصویرش چه‌حد کاهندۀ جان در روزهای پس از خودشان.

 

 

به سینۀ دیوار خانه‌شان قاب‌های متعددی بود، از جمله سه تصویر: یکی علیِ مهربانی با شیری در جلوی پایش  و یکی یوسفی که به بازار آورده بودند تا بفروشندش و یکی هم مریمی با فرشتۀ بالاسر و خیره به صلیبی با مسیحِ دررنجَش.

     نیم‌متر آن‌طرف‌تر از تابلوی مریم هم شعری بود در وصف حسین. کنار هم بودنِ این‌ها نشانِ نسبیتی در نگاه‌شان بود که در خودِ زندگی و رفتارشان هم می‌شد نشانش را دید. چیزی که در عینِ اعتقادِ مذهبی، خشک‌باورشان نکرده بود و انقلابِ مثلا مذهبیِ پنجاه‌وهفت هم یک‌شبه مومن‌شان نکرده بود؛ خودشان بودند، خودشان. پدربزرگی که در عینِ ترک‌نشدنِ نماز جماعت، تراشیدن هرروزۀ ریش و کراوات‌زدن و مرتب‌بودنش را هرگز به قصدِ همراهی با جماعت ترک نکرد؛ مگر می‌توانست خودش نباشد؟!

 

 

... و حالا من، منِ دور و دل‌تنگِ پدربزرگ و مادربزرگ، حتی با شکلِ متفاوتی از اعتقاد و مذهب، حتی با عدمِ حضورم در جشنِ خانگیِ نیمه‌شعبان‌مان در این سال‌ها، دل و ذهنم هماره با آن ترکیبِ مهربانیِ بر سینۀ دیوار است و آن مریمِ مهربان و آن باور به آمدنِ کسی که بیاید و عدالتِ برچیده‌شده از این زمین و زمان را دوباره بیاورد.

«کسی می‌آید                               

کسی می‌آید

کسی دیگر

کسی بهتر...»

 

ناصر صفاریان

سی‌ویک/ فروردین/ نودوهشت

برابر با شبِ نیمه‌شعبان

 

داخل گیومه از: فروغ فرخ‌زاد