مصاحبه با خبرگزاریِ ایسنا

دربارۀ جشنوارۀ سینماحقیقتِ امسال، با ایسنا گفت‌وگو کرده‌ام. می‌توانید از این‌جا بخوانیدش.

مانعِ حرفِ دیگر

از این‌جا می‌توانید بخوانیدش.

یلدایِ بی‌شکیب

از این‌جا می‌توانید بخوانیدش.

عصبانی نیستم...!

دربارۀ عدمِ نمایشِ پس از سانسور و اعلامِ «عصبانی نیستم» نوشته‌ام و بی‌مسئولیتیِ مدیرانِ ارشاد. از این‌جا می‌توانید بخوانیدش.

خسته از هر چی که بود، خسته از هر چی که هست...

از این‌جا می‌توانید بخوانیدش.

از فردا، در سینماحقیقت

از سال نودودو به این طرف، نرفته‌ام جشن‌وارۀ سینماحقیقت. خاطراتِ خیلی خوبی از آن سال به جا مانده، همان طور که، در کل، سال خوبی بود برایم. ولی خب، بعد از آن گذاشتمش کنار. مثل خیلی جشن‌واره‌های دیگر و حتی خودِ فجر که در این سال‌ها، خیلی کم و به صورت انتخابی رفته‌ام سراغش. کمی گریز از جمع، کمی حوصلۀ ازدحام نداشتن، کمی حوصله نداشتن، کمی پیر شدن و روحیۀ پیرمردی و شاید و البته خیلی چیزهای دیگر.

راستش امسال هم تصمیمم بر نرفتن بود و موکول کردن تماشای مستندهای خوب به وقت و امکانی دیگر. ولی خب لطف دوستان نگذاشت و برگزاری نشستِ شبانه با فیلم‌سازان را سپرده‌اند به بنده. این گونه شد که از فردا تا پایانِ جشن‌واره، ساعتِ شش تا هشتِ شب در خدمت هستم. تعداد فیلم‌ها زیاد است و برنامۀ فشرده‌ای تدارک دیده شده. امیدوارم در زمان کوتاهی که باید به هر فیلم اختصاص پیدا کند، نه شرمندۀ دوستانِ رسانه‌ای شوم، نه دوستانِ فیلم‌ساز. سعی می‌کنم خودم اصلا حرف نزنم تا همۀ وقت بماند برای این عزیزان!

 

فیلم‌های خوبی در میان آثار هست و خوب است تماشایش را از دست ندهید. بگذریم که در حالت کلیِ سینمای امروز ایران هم معتقدم اگر کسی، همین طوری و بدون انتخاب، گذرش به سالن سینما بیفتد و برود یک مستند ببیند، فیلمِ بهتری نصیبش خواهد شد و راضی‌تر خواهد بود، تا این که همین طوری، تصادفی، برود یک فیلمِ داستانیِ سینمای اکرانِ موسوم به بدنه را تماشا کند!

........... 

جشن‌وارۀ مستندِ سینماحقیقت

تهران، پردیسِ چارسو

نوزدهم تا بیست‌وپنجمِ آذر

نُهِ صبح تا دوازدهِ شب

.........

عکس: بنده در دنیایِ پیرمردیِ دور از جشن‌واره‌ها، مثلا در حالِ پیاده‌رویِ صبح‌گاهی در محله‌مان!

شامِ باشکوهِ آخر

کازابلانکا، وداع، شکوه و... هفتادوپنج سالِ بعد.... در این‌جا

حرف‌های من دربارۀ حذفِ یک فیلم

در شمارۀ امروزِ روزنامۀ ایران، گزارشی منتشر شده از عدمِ نمایشِ فیلمِ مستندی دربارۀ فائزه هاشمی، ساختۀ مژگان ایلانلو. چند جمله‌ای هم در تماسی تلفنی از من پرسیده‌اند.... در این‌جا

شلیک کن رفیق!

این چندخط دل‌نوشته را می‌توانید از این‌جا بخوانید.

حکمتی دیگر!

نازنین دیهیمی هم رفت. در بیست‌ونُه ساله‌گی... به همین سادگی.

یادداشتم را می‌توانید از این‌جا بخوانید.

گُلِ گُل‌دونِ من...

انگار همین دیروز، ولی بیست سال پیش، دربارۀ «نون و گل‌دون»، نوشته بودم، برای محسن، محسنِ عزیز... متن کامل

پدربزرگ، فقط پدربزرگ نبود

چند کلمه دربارۀ من، دربارۀ پدربزرگم، دربارۀ من و پدربزرگم... در این‌جا

ایسنا: اعتراض صفاریان به پخش بی‌اجازۀ‌ فیلمش از یک کانال ماهواره‌ای

ناصر صفاریان (مستندساز) در پی پخش بی‌اجازۀ فیلمش از یک شبکۀ ماهواره‌ای، نوشتاری را با عنوان «یک تریبون: ناخواسته و نامحترمانه!» منتشر کرد. در نوشتار ناصر صفاریان که در اختیار ایسنا قرار گرفته آمده است... متن نوشته را می‌توانید از این‌جا بخوانید یا از خبرگزاری ایسنا.

دل‌نوازی‌هایِ آرام‌آرامِ یک پری

زمان انتشارِ دو نامۀ فروغ در سال گذشته و مدتی بعد، در زمان چاپ کتاب فرزانه میلانی، دو سه دوستِ رسانه‌ای لطف کردند و با من تماس گرفتند برای نوشتن یادداشت یا گفت‌وگویی دربارۀ این نامه‌ها. ولی ترجیح دادم نظرم بماند برای شرایطی دیگر و در دلِ مطلبی کلی‌تر از آن نامه‌های خاص. حالا مجلۀ «زنان»، پرونده‌ای تدارک دیده دربارۀ نامه‌های چند زن؛ و من هم در این شماره که چند روزی‌ست منتشر شده، مطلبی نوشته‌ام دربارۀ نامه‌های فروغ، از جمله همان نامه‌ها.

می‌توانید از این‌جا بخوانیدش.